عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
684
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
بندهوار سبحان ربى الاعلى گويند ظلمت نفس آن مرد طاغى خلوت سلوت ايشان را رحمتى نيارد . بعد از آن خطاب آمد : - كه اى عيسى ، تو در آى و مبشرا برسول مبشر باش ، بگوى كه بر اثر من سيد ولد آدم مىآيد ، اى عيسى ! در آسمان چهارم مىباش تا آخر عهد كه دشمن دولت او بيرون آيد ، از مركز چهارم قدم بر صخرهء بيت المقدس نه و آن دشمن را هلاك كن ، آدم در مقدمه بسان مژده دهنده بود ، ادريس بسان منجم ، ابرهيم بسان كد خدا ، موسى بسان اسپاه سالار عيسى بسان حاجب و مبشّر ، همه عالم از بهر او آراسته ، و همه در كار او برخاسته ، شرعها را شرع او نسخ كرده ، و عقدها را عقد او فسخ كرده ، كار كار او ، شرع شرع او ، حرم حرم او ، عزت عزت او ، اگر نه جمال و عزّ او بودى نه همانا كه پرگار قدرت در دايرهء وجود بگشتى ، يا آدم و آدميان را نام و نشان بودى لولاك لما خلقت الكونين . گر نه سبب تو بودى اى در خوشاب * آدم نزدى دمى درين كوى خراب هجران تو گر زمانه ديدى در خواب * گشتى دل و جان اين جهان آتش و آب گفتهاند - وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجاتٍ - اشارتست بمصطفى صلّى اللَّه عليه و آله و سلم و تشريف و تكريم وى را . و غيرت دوستى را صريح بنگفت تا در مدح بليغتر باشد و بدوستى نزديكتر . آوردهاند كه - چون بنده خداى را دوست دارد ، خداى وى را در ميان خلق مشهور گرداند و چون خداى بنده را دوست دارد ، وى را از خلق بپوشاند و مستور دارد ، تا كس را بر سر دوستى وى اطلاع نبود . پير طريقت گفت - در دوستى غيرت از باب است ، و هر دل در آن دوستى و غيرت نيست خرابست . نصر آبادى گفت - الحق غيور و من غيرته انه لم يجعل اليه طريقا سواه . و هم ازين بابست كه مصطفى صلّى اللَّه عليه و آله و سلم با اعرابيى مبايعت كرد در اسبى ، و اعرابى اقالت خواست ، رسول وى را اقالت كرد ، اعرابى گفت عمرك اللَّه ممن انت ؟ - تو از كدام قبيله و چه مردى ؟ رسول گفت « انا امرؤ من قريش » يكى از ياران گفت آن اعرابى را - كفاك جفاء ان لا تعرف نبيّك . بعضى علما گفتند مصطفى صلّى اللَّه عليه و آله و سلم ، غيرت را نام خويش صريح بگفت و آنچه بر لفظ صحابى رفت كه پيغامبر خويش را مىنشناسى تعريف بود ، تا